محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5354
تاريخ الطبرى ( فارسي )
باشى . » و دست خويش را به زير بغلها و ميان پاهاى وى مىبرد و آنچه را مىپنداشت كه از وى نهان داشته مىجست . گويد : و چون هرثمه پنداشت كه همهء اين كارها را چنان كه بايد به سر برده على را بر شترى بى روپوش روانه كرد ، زنجيرى به گردن داشت و بندهاى سنگين بر پاى ، كه با وجود آن توان برخاستن نداشت . يكى كه شاهد كار هرثمه و كار على بوده بود گويد : وقتى هرثمه از مطالبهء اموال امير مؤمنان از على بن عيسى و فرزندان و دبيران و عاملان وى فراغت يافت ، آنها را براى مظالم كسان نگهداشت و چون براى كسى حقى بر او يا يكى از يارانش ثابت مىشد مىگفت : « حق اين مرد را تسليم كن و گر نه شكنجه ات مىكنم . » على مىگفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد ( 332 يك روز يا دو روز به من مهلت بده » . هرثمه مىگفت : « اين مربوط به صاحب حق است اگر بخواهد چنين كند . » آنگاه رو به آن مرد مىكرد و مىگفت : « مايلى به او مهلت دهى ؟ » كه مىگفت : « بلى » . مىگفت : « برو و باز بيا » . آنگاه على كس پيش علاء پسر ماهان مىفرستاد و مىگفت : « از جانب من دربارهء فلان و فلان چيز يا فلان كس به فلان و فلان مقدار يا چنان كه صلاح بدانى صلح كن » ، كه با وى صلح مىكرد و كار وى را سامان مىداد . گويند : يكى به نزد هرثمه به پاى ايستاد و گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، اين بد كار يك شتر گرانبها از من گرفت كه كس نظير آن را نداشت ، قصد فروش نداشتم و آن را به نارضايى از من خريد به سه هزار درم . به مطالبهء بهاى شتر به نزد پيشكار وى رفتم اما چيزى به من نداد . يك سال بماندم و در انتظار بر نشستن اين بدكار بودم و چون بر نشست بر راه وى ايستادم و بانگ زدم كه اى امير من صاحب